عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

148

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

اين قطعه در آن محل دست داد : تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هر نمازت اجل را دست كوته باد يارب * زعطف دامن عمر درازت به زودى باد در ملك سليمان * سليمان آصف و محمود ايازت چون پادشاه را چنين كه شرح داده آمد مملكت مسخّر شد ، دولتشاه و اتباع او را چاره‌اى نماند جز آنكه خود را در زمره بندگان منخرط گردانند . هيچ تدبير ديگر نداشتند و تحمّل آن اهانت و مذلّت نمىآوردند . در آن واقعه چون مور در طاس راه بيرون شد « 1 » نمىدانستند . در خفيه و خلوت تدبير دفع اين قضيّه انديشيدند . پسين گاه روز جمعه « 2 » در باغ پاى غار مجمعى انگيختند و تدبيرات « 3 » بسيار پيش خاطر آوردند . آخر الامر بر آن قرار گرفت كه دولتشاه پادشاه را طوى كند و در آن طوى پادشاه را مقيّد سازند ، بلكه بساط مملكت از ذات شريفش بپردازند « 4 » . بر اين قرار داده ، ده نفر از امراء و اركان دولت او به ايمان مغلظه متّفق شدند . در همان زمان صفادار كه داخل آن « 5 » جانقى بود به آستان « 6 » دولت آشيان پادشاه حاضر شد و گفت كلمه‌اى به خلوت مىخواهم عرضه دارم . « 7 » چون بار يافت و مجلس خلوت شد ، روى در ديوار كرده مواضعهء آن « 8 » جماعت به تمامى « 9 » تقرير كرد . چون پادشاه از اين حال آگاه شد به احضار امرا مثال داد . چون جمع شدند و صورت قضيّه معلوم كردند قرار بر آن گرفت كه دولتشاه را به خلوت بطلبند و گردنش را از گرانبارى « 10 » سر خلاص دهند و گفتند امروز اين سرّ با هيچكس نگويند . « 11 » دولتشاه بامداد « 12 » با غلبهء ملازمان به درگاه حاضر شد . او را با معدودى چند به خلوت در آوردند . چون در آمد او را بگرفتند و برادرش عليشاه و حسن نوروز و دولتشاه

--> ( 1 ) با : شدن . ( 2 ) اساس : جمع . ( 3 ) با ، مل : تدبيرات . ( 4 ) اساس : بيرون آرند . ( 5 ) با ندارد . ( 6 ) گ : آسمان . ( 7 ) با ، گ ، مل : كه عرضه دارم . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) ما : بتمامه . ( 10 ) گ ، مل : انبازى . ( 11 ) با : هيچكس اين سرّ نگويند . ( 12 ) ما ندارد .